آخرین اخبار

از پانچ تا شامپانزه ارم؛ وقتی دلسوزی بدون درک، به تراژدی ختم می‌شود

چه پانچ باشد و چه شامپانزه‌ی ارم، یک سؤال جدی پیش روی ما می‌گذارد: آیا واقعاً به «مصلحت حیوان» فکر می‌کنیم یا فقط به پروتکل‌ها، نمایش‌ها و تصمیم‌های اداری؟

 

عصر کانادا – وایرال‌شدن داستان «پانچ» و عروسکش فقط یک قصه احساسی در شبکه‌های اجتماعی نیست؛ تلنگری‌ست به نحوه‌ی برخورد ما با حیواناتی که ناخواسته وارد دنیای انسان‌ها می‌شوند. این داستان‌ها معمولاً با دلسوزی عمومی شروع می‌شوند، اما خیلی زود فراموش می‌کنیم که پشت هر تصویر بامزه یا ویدئوی ترند، موجودی زنده با نیازهای پیچیده‌ی عاطفی و زیستی قرار دارد؛ موجودی که اگر درست فهمیده نشود، قربانی می‌شود.

در ایران هم نمونه‌ی دردناک و فراموش‌نشدنی‌اش شامپانزه‌ای بود که در باغ‌وحش ارم نگهداری می‌شد و مادرش او را نپذیرفت. دکتر پیمان معماریان با تمام مسئولیت و عشق، سرپرستی او را بر عهده گرفت و مثل یک فرزند بزرگش کرد. این شامپانزه نه فقط زنده ماند، بلکه پیوند عاطفی عمیقی با انسان‌ها برقرار کرد؛ پیوندی که شاید تنها شانس بقای او بود، اما همین پیوند بعدها به پاشنه‌آشیل زندگی‌اش تبدیل شد.

با وجود هشدارها و مخالفت‌ها، در نهایت او را به‌زور از سرپرستش جدا کردند و به مکانی منتقل کردند که supposedly «طبیعی‌تر» بود؛ جایی در کنار شامپانزه‌های دیگر. اما واقعیت این است که حیوانی که با دست انسان بزرگ شده، دیگر نمی‌تواند به‌سادگی در ساختار خشن و سلسله‌مراتبی یک گروه وحشی دوام بیاورد. نتیجه فاجعه‌بار بود: او توسط سایر شامپانزه‌ها کشته شد؛ پایانی تلخ که می‌شد از آن جلوگیری کرد.

این ماجراها، چه پانچ باشد و چه شامپانزه‌ی ارم، یک سؤال جدی پیش روی ما می‌گذارد: آیا واقعاً به «مصلحت حیوان» فکر می‌کنیم یا فقط به پروتکل‌ها، نمایش‌ها و تصمیم‌های اداری؟ دلسوزی بدون دانش، و قانون بدون انعطاف، هر دو می‌توانند مرگبار باشند. اگر قرار است از حیوانات حرف بزنیم، باید بپذیریم که مسئولیت ما فقط نجات جانشان نیست؛ بلکه فهمیدن دنیای روانی و نیازهای خاص آن‌هاست، پیش از آن‌که خیلی دیر شود.

منبع
سایت چند ثانیه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا